امروز روز شهادت سرلشگر بسیجی . امیر سرلشگر حسین لشگری است .
مروز 19 مرداد اولين سالروز عروج طائر آسماني دفاع مقدس و سيد الاسراي
ايران امير سرلشگر خلبان حسين لشگري است و چند روز ديگر بيستمين سالروز
ورود آزادگان در 26 مرداد 1369 است.
آخرين گروه از آزادگان در مهرماه همان سال وارد خاك ميهن اسلامي شدند در حالي كه هنوز خبري از او نبود. در طول دوران اسارت آزادگان هم جز در ماه هاي پاياني اسارت كسي او را نديده بود تا اینکه تقريبا 8 سال بعد در فروردين سال 1377 حسين لشكري از چنگال رژيم بعث آزاد شد.
آزادگان ايراني تقريبا به دو صورت در عراق نگهداري مي شدند؛ يا در اردوگاه و يا در زندان ها و سلول هايي كه در بغداد وجود داشت اما حتي جز در موارد استثنايي تقريبا هيچ كس تنها نبود و در سلول ها هم آزادگان به صورت گروهي با هم بودند.
2 نفر از اين قاعده مستثني بودند، آزاده شهيد محمد جواد تندگويان وزير نفت دولت جمهوري اسلامي كه سخت ترين و وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل كرد و در همان سلول توسط بعثيان پليد به شهادت رسيد و پيكر مطهر او در سال 1371 به آغوش ميهن اسلامي بازگشت و شهيد حسين لشكري كه 18 سال تمام به تنهايي و به دور از همه مظاهر زندگي اجتماعي و كاملا به صورت ايزوله نگهداري مي شد.
رژيم بعث به او به عنوان يك سند نگاه مي كرد چرا كه يك روز قبل از آغاز جنگ و در يك ماموريت شناسايي تحركات دشمن توسط آتشبار ضد هوايي عراق مورد هدف قرار مي گيرد و با پريدن از هواپيما به اسارت در مي آيد.
عراقي ها پس از زمين گير شدن و مقاومت جانانه ملت ايران و نقش بر آب شدن نقشه هاي اربابانشان براي فرار از مسئوليت جنگ مي گفتند اگر از نظر ايران ما آغازگر جنگ در 31 شهريور بوديم پس خلبان آنان در 30 شهريور بر فراز كشور ما چه كار مي كرد؟
بنابراين گرچه زنده ماندن حسين براي آنان اهميت زيادي داشت و برخي از امكانات در اختيار او مانند آب و غذا نسبت به ساير اسرا بيشتر بود اما تلاش مي كردند او را با اهداف خود همراه كرده و از او بر ضد ملت ايران بهره برداري كنند.
آنانکه خود اسير و زنداني بوده اند به خوبي شدت اين فشارها و فضاي سنگين رواني چنين محيطي را به خصوص توسط عوامل ديكتاتوري چون صدام درك مي كنند اما فشار اين فضا در اردوگاه بين 2000 نفر تقسيم مي شد و حسين بايد به تنهايي آن را تحمل مي كرد.
پاي ثابت متن همه اين نامه ها يادآوري و سفارش به انجام واجبات و مستحبات به خصوص نوافل و قرائت قرآن است. دشمن با خيال باطل مي خواست با ايزوله كردن او به اهداف خود برسد اما حسين با پناه بردن به مالك يوم الدين و قرآن كريم هرچه غير خدا بود را در وجود خود کشت و سند افتخاري شد براي ملت و ميهن خود.
جوانان عزيز فراموش نكنند او در اوج جواني و سن 27 سالگي اسير مي شود. دانش آموخته آمريكاست. در محيط ارتش آن روز خلبان بود و البته داراي قد و قامتي رشيد و بسيار خوش تيپ و 18 سال هم از صحنه زندگي اجتماعي دور بود و مي دانم كه دشمن با لطايف الحيل و با عرضه ظواهر زيباي دنيا سعي مي كرد او را از آن خود كند اما نتوانست چون او راه خود را به خوبي شناخته بود.
در زمان محدود همكاري با او شيفته برخي از ويژگي هاي اخلاقي او شدم كه مهمترين آن حياي او بود. در واقع مصداق "الحياء الجميل" را در چهره حسين هنگام تبسم معصومانه توام با حيا و دست به سينه گذاشتنش براي احترام به عينه ديدم. روحيه خدمتگذاري و نوع دوستي و شوق كمك به ديگران از ديگر خصلت هاي حسين بود، گويي اين ويژگي ها در مردم قزوين ارثي است. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه در ميان شهداء چه كساني شهره تواضع، خدمتگذاري و مردمداري هستند. در ميان رجال سياسي شهيد رجايي و در ميان روحانيون سيد آزادگان حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي و نظاميان امير سرلشگر خلبان عباس بابايي، حسين هم مانند اين عزيزان بود. هر چهار نفر هم از اهالي قزوين هستند.
بارها به همراه او در مراسمي كه جهت سخنراني دعوت مي شد شركت مي كردم. در هنگام سخنراني اگر كسي او را نمي شناخت فكر مي كرد دانش آموخته حوزه علميه است. به شدت عاشق دفاع از كشور بود. يادم مي آيد در مراسمي وقتي از عشق به ميهن و دفاع از آن سخن مي گفت دچار هيجان شد و سخت گريست.
بسيار خوش برخورد و شوخ طبع بود. قلبي مهربان و چهره اي پر جذبه داشت. پس از آزادي به ديدار رهبر فرزانه انقلاب رفت. ايشان بسيار صميمانه او را به آغوش گرفت و بوسيد و او را سيد الاسراي ايران ناميد.
آنچه از حسين به يادگار مانده است راه و منش و مقاومت و سربلندي او در دفاع از مرزهاي عقيدتي و ملي اين كشور عزيز است كه خداوند ما و جوانان ما را در اين راه ثابت قدم و موفق بدارد.
آخرين گروه از آزادگان در مهرماه همان سال وارد خاك ميهن اسلامي شدند در حالي كه هنوز خبري از او نبود. در طول دوران اسارت آزادگان هم جز در ماه هاي پاياني اسارت كسي او را نديده بود تا اینکه تقريبا 8 سال بعد در فروردين سال 1377 حسين لشكري از چنگال رژيم بعث آزاد شد.
آزادگان ايراني تقريبا به دو صورت در عراق نگهداري مي شدند؛ يا در اردوگاه و يا در زندان ها و سلول هايي كه در بغداد وجود داشت اما حتي جز در موارد استثنايي تقريبا هيچ كس تنها نبود و در سلول ها هم آزادگان به صورت گروهي با هم بودند.
2 نفر از اين قاعده مستثني بودند، آزاده شهيد محمد جواد تندگويان وزير نفت دولت جمهوري اسلامي كه سخت ترين و وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل كرد و در همان سلول توسط بعثيان پليد به شهادت رسيد و پيكر مطهر او در سال 1371 به آغوش ميهن اسلامي بازگشت و شهيد حسين لشكري كه 18 سال تمام به تنهايي و به دور از همه مظاهر زندگي اجتماعي و كاملا به صورت ايزوله نگهداري مي شد.
رژيم بعث به او به عنوان يك سند نگاه مي كرد چرا كه يك روز قبل از آغاز جنگ و در يك ماموريت شناسايي تحركات دشمن توسط آتشبار ضد هوايي عراق مورد هدف قرار مي گيرد و با پريدن از هواپيما به اسارت در مي آيد.
عراقي ها پس از زمين گير شدن و مقاومت جانانه ملت ايران و نقش بر آب شدن نقشه هاي اربابانشان براي فرار از مسئوليت جنگ مي گفتند اگر از نظر ايران ما آغازگر جنگ در 31 شهريور بوديم پس خلبان آنان در 30 شهريور بر فراز كشور ما چه كار مي كرد؟
بنابراين گرچه زنده ماندن حسين براي آنان اهميت زيادي داشت و برخي از امكانات در اختيار او مانند آب و غذا نسبت به ساير اسرا بيشتر بود اما تلاش مي كردند او را با اهداف خود همراه كرده و از او بر ضد ملت ايران بهره برداري كنند.
آنانکه خود اسير و زنداني بوده اند به خوبي شدت اين فشارها و فضاي سنگين رواني چنين محيطي را به خصوص توسط عوامل ديكتاتوري چون صدام درك مي كنند اما فشار اين فضا در اردوگاه بين 2000 نفر تقسيم مي شد و حسين بايد به تنهايي آن را تحمل مي كرد.
وقتي حسين در فروردين 77 آزاد شد و آن روحيه مثال زدنيش را مشاهده كردم بسيار متعجب شدم و دريافتم حتما بايد آدم ويژه اي باشد. چند ماهي طول نكشيد كه خداوند افتخار همكاري با ايشان را نصيب من كرد و در ستاد آزادگان با او مانوس و همكار شدم.
ن در دوران اسارت با انسان هاي متواضع و معنوي زيادي مانوس بودم اما حسين چيز ديگري بود. راز اين تواضع و معنويت او در خلصت كار خلباني و پرواز و 18 سال تنهايي بود. او در اين تنهايي با قرآن كريم مانوس شد به گونه اي كه در پايان اسارت حافظ كل قرآن كريم شد. در سال آخر اسارت خود توسط صليب سرخ ثبت نام شد و چند نامه براي همسر و فرزندش نوشت.پاي ثابت متن همه اين نامه ها يادآوري و سفارش به انجام واجبات و مستحبات به خصوص نوافل و قرائت قرآن است. دشمن با خيال باطل مي خواست با ايزوله كردن او به اهداف خود برسد اما حسين با پناه بردن به مالك يوم الدين و قرآن كريم هرچه غير خدا بود را در وجود خود کشت و سند افتخاري شد براي ملت و ميهن خود.
جوانان عزيز فراموش نكنند او در اوج جواني و سن 27 سالگي اسير مي شود. دانش آموخته آمريكاست. در محيط ارتش آن روز خلبان بود و البته داراي قد و قامتي رشيد و بسيار خوش تيپ و 18 سال هم از صحنه زندگي اجتماعي دور بود و مي دانم كه دشمن با لطايف الحيل و با عرضه ظواهر زيباي دنيا سعي مي كرد او را از آن خود كند اما نتوانست چون او راه خود را به خوبي شناخته بود.
در زمان محدود همكاري با او شيفته برخي از ويژگي هاي اخلاقي او شدم كه مهمترين آن حياي او بود. در واقع مصداق "الحياء الجميل" را در چهره حسين هنگام تبسم معصومانه توام با حيا و دست به سينه گذاشتنش براي احترام به عينه ديدم. روحيه خدمتگذاري و نوع دوستي و شوق كمك به ديگران از ديگر خصلت هاي حسين بود، گويي اين ويژگي ها در مردم قزوين ارثي است. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه در ميان شهداء چه كساني شهره تواضع، خدمتگذاري و مردمداري هستند. در ميان رجال سياسي شهيد رجايي و در ميان روحانيون سيد آزادگان حجت الاسلام والمسلمين ابوترابي و نظاميان امير سرلشگر خلبان عباس بابايي، حسين هم مانند اين عزيزان بود. هر چهار نفر هم از اهالي قزوين هستند.
بارها به همراه او در مراسمي كه جهت سخنراني دعوت مي شد شركت مي كردم. در هنگام سخنراني اگر كسي او را نمي شناخت فكر مي كرد دانش آموخته حوزه علميه است. به شدت عاشق دفاع از كشور بود. يادم مي آيد در مراسمي وقتي از عشق به ميهن و دفاع از آن سخن مي گفت دچار هيجان شد و سخت گريست.
بسيار خوش برخورد و شوخ طبع بود. قلبي مهربان و چهره اي پر جذبه داشت. پس از آزادي به ديدار رهبر فرزانه انقلاب رفت. ايشان بسيار صميمانه او را به آغوش گرفت و بوسيد و او را سيد الاسراي ايران ناميد.
آنچه از حسين به يادگار مانده است راه و منش و مقاومت و سربلندي او در دفاع از مرزهاي عقيدتي و ملي اين كشور عزيز است كه خداوند ما و جوانان ما را در اين راه ثابت قدم و موفق بدارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 6:29 توسط مهدی نبی زاده
|